سیگاری به لب داری و آرام و لرزان به جلو می روی ...

نگاهت به افق و سوسوی روشن در افق است ...

می روی با روح بزرگت

می روی وصدای خش خش قدم هایت را

به رخ برگهای سالم می کشی ...

                                   سیبی را بو می کشی ....

من خود به چشمانم دیدم که سیب ها

 برای بوسه زدن به دستانت چه دیوانه وار تقلا می کردند

کلاهت چشمان مهربانت را پوشانده است

در جاده تصویر زیبا و آبیت می لغزد

 با سیبی در دست و سیگاری بر لب...

و من دخترکی که شاید گم شده ام را یافته ام

و پا به پای رفتنش گام بر می دارم

                              ایستادن جایز نیست...

سردم است و تو هنوز می روی

آنقدر در بوی سیب و گرمی سیگار گرم شده ای

که جرات فریاد کشیدن ندارم...

می روی و شعر زمزمه می کنی

من صدای گام های مولانا را در رد  قدم هایت دیدم

خدا فراموشم کرده است

می خواهم از تو به خدا برسم

ولی تو مغرورانه با شعر و سیگاری بر لب و سیبی در دست می روی

ومن مریدانه رد گامهایت را می بوسم ...

                                                                     متن از طناز ...

/ 6 نظر / 5 بازدید
غریبه آشنا

سلام،خانم شدی.امیدوارم بزرگ شده باشی.

از اوراد گل سرخ

سلام ! ممنون از آمدنت و نظر لطفت . در خصوص شعر زيبايت بايد بگويم از لحاظ لحن و زبان و آهنگ کلمات تا حدی متاثر از اشعار فروغ فرخزاد است .شما شاعر مستعدی هستيد . البته با پشتکار و جديت در کار رسيدن به هر اوجی ممکن است .

مسعود رفيعی طالقانی

با درود طناز عزیز قهقهه حیوانات محکمه نشین به گوش می رسد زنی را در قزوین سنگسار می کنند سری بزن

ديوانه

سیب سیگار مولانا من نمیدونم چرا این و نوشتی ولی خیلی خاطره واسه من داشت خیلی زیاد شاید چند سال از من و تازه تر کردی راستی من تازه اینجا بودم، خیلی وقت کجا بوده به هر حال راستی درباره تکیه دادن به شونه ها آدمش جنسیتش سنش اصلا مهم نیست مهم اینه که گوش کنه حتی اگه قراره برای ما افسانه نباشه به درد و دل ها گوش کنه عیب ما آدم ها اینه که دیگه به فکر هم نیستیم واسه همین هم داریم تبدیل به حیوونای مختلف میشیم حیوونای پست قبلی من پایدار باشی

آيدين(پسرآرتا)

سلام ممنون از حضور گرمت شعرت بسيار زيبا بود ومن اين از اين قسمت خيلی خوشم آمد: من صدای گام های مولانا را در رد قدم هایت دیدم موفق باشيد