به جاده می نگرم چه آرام و ساده در امتداد نگاهم راهی ست ... درست مانند تو که آرام آمدی و خیره ام کردی و بعد آرام رفتی ... در حیرت مانده ام ... در کنار جاده ایستادم و راهی ات کردم و برایت دست تکان دادم ... تو مسافری بودی که چمدان عشقت را بسته بودی و من شاید لوکوموتیو رانی که منتظر بهانه نو بودم برای رفتن ...

مدت ها بود چمدان بسته ات را می دیدم اما دلم رازی به رفتنت نمی شد ... چه کنم ویرانه ای داشتم که با إمدنت زیبا بود ...ولی چاره ای نبود مسافر رفتنی ست و رفتی و ویرانه من با یادت زیبا ماند ...شعر رفتن را می خواندیم و من عکس زیبایت را می بوسیدم و شعر خاطره هایمان را می شنیدم ... هنوز هم عکس هایت با من است و شعر ها در گوشم آماده برای زمزمه ...

چرا که تو عزیز ترینم بودی هر چند رفتی ...

شعر از طناز ...

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آيدين(پسرآرتا)

سلام نخست ورود شما رو به جمع بلاگرها تبريک ميگم و اميدوارم حضور پايداری داشته باشيد قلم پراحساس و زيبايي داريد اميدورام موفق باشيد من هميشه چشم به راه حضورتان هستم

UnHolly GuRl

و اما عزیزترینِ من کجا رفت ؟ یا کجاست ؟ آه ... نمیدانم . مهم نیست نه نیست !

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام: نمی دانم حرف افلاطون را باور کنم( وصال مدفن عشق است ) يا حرف دلم را ( تو که طاقت دوری نداری ، دوستی مکن)!!!! ... رقص زيبای قلمتان خلسه ای برايم داشت و تجديد خاطره ای که مطلقاٌ جذاب نيست! ولی هر چه هست اين هنر قلم توانايتان است که حقيری چون من هم می تواند با آن همزاد پنداری داشته باشد. مدت کميست که مشتری قلم زيبا و توانايتان شده ام ، ولی نمی دانم چرا در اين خانه احساس آرامش پيدا می کنم... ايام به کام و موفق باشيد.

ديوانه

این شعره؟ نمیدونم اما بیشتر به متن های کوتاه شبیه بود شاید از نظر ادبیاتی یه جورایی بود، اما خوب پر احساس بود معلومه که سعی کردی حرفایی که تو دلته پیاده کنی رو کاغذ ولی چاره ای نبود مسافر رفتنی ست و رفتی و ویرانه من با یادت زیبا ماند این قسمتش برام از همه جذاب تر بود البته شما نظرت راجع به نوشته من نگفتی، فقط دعوت کردی به هر حال خوشحام که به مهمانی تو دعوت شدم درسته که ما چیزی برای پذیرایی نداریم، اما خوب شما هم نظرت رو بگو راستی عجب عکسی گذاشتی این بغل،‌ باعث میشه که آدم تصمیم به ازدواج بگیره این خط آخر شوخی بود،‌ تو هم نیای مثل خیلی های دیگه من و به باد فحش بگیری و بری،‌ هرچند که دیگه عادت کردم یکی میگه نون خشکی بشم، یکی میگه از حیوون پست ترم نمیدونم، شایدم هستم. اصلا میدونی چیه بع بع عر عر مااااااااااااااا این همه حیوون منم

نرگس

الله. سلام طناز عزیزم. با خوندن مطلبتون نا خودآگاه یاد این جمله افتادم که گاهی باید فکر کرد که گردی زمین همه خداحافظی ها رو به سلام ختم می کنه. موفق باشی و ممنون از حضور خوبت.

عسل

سلام زيبا می نويسی خوشحال ميشم بيشتر باهات آشنا شم

سارا

سلام عمه گل كاشتي شاعر راستي منظوره يارو چي بود ون همه راه رو اومده بود؟ من هنوز جوابمو پيدا نكردم .

سارا

راستي به ياسمن گل بانو هم بگو بياد وبلاگ بزنه بگو كم برو فالتو بگير .

آرش

هنوز مانده تا آخرین پیچ آنجا که در تاریکی علامت می دهند دختران شکوفه های سنجد در سایه های آتش هنوز مانده تا سقوط

محمد ابراهيمی

اونی که گفته پرواز را بخاطر بسپار...پرنده رفتنی ست برا همين گفته!! تجربه نشون داده که بهترين کار بعد رفتن کسی پاره کردن عکساشه!!! در ضمن رازی رو هم اصلاح کن!منظورت راضيه ديگه؟