امروز بالاخره برای دیدن تئاتر ملاقات با بانوی سال خورده رفتم ...

با تمام اعصاب خوردی جو اطرافم و دوست نداشتن سالن اصلی تئاتر شهر

لحظه های خوبی گذروندم ...

بازی عالی گوهر خیر اندیش با موهای قرمز و لباسهای مشکی و قیافه وحشی

 همیشه تو ذهنم می مونه ...

ولی یک دیالوگ گوهر خیر اندیش خیلی به دلم نشست

یک لحظه خودم را توی اون دیالوگ دیدم و شاید آینده ای مثل کلرا ...

کلرا گفت : عشق تو قلب تو مرد

              ولی تو قلب من نمرد

              تبدیل شد به یک چیز وحشتناک

             یک چیز وحشتناک مثل الان خودم ...

برای یک لحظه نفسم گرفت ... راست می گفت تمام کارهایی که کرده بود

تمام بدبختی هایی که سر بقیه آورده بود و زندگی عجیب خودش

 فقط به خاطر عشقش بود که نتونسته بود فراموشش کنه

و این فراموش نکردن باعث این روحیه خشن شده بود .... خشن ؟!

ولی با اینکه ۳۵ سال گذشته بود هنوز وقتی عشقش را می دید

روحیه خشنش کنار می رفت و یک کلارای مهربون و عاشق دیده می شد ...

کلرا منو یاد یک ملکه ویران شده انداخت

ملکه ای که دلتنگ پادشاهشه ...

ملکه ای که نمی تونه هیچکس و هیچ حسی را حتی به بهانه ادامه زندگی قبول کنه ....

ملکه ای که قلبش کم کم یخ می زنه  و ...

ملکه ای که قبول کرده نابود شده

ملکه ای که از لحظه های عشقش برای نابود کردنش استفاده شد ...

ولی هنوز ملکه پادشاهش را دوست داره

ولی می دونه که پادشاه راهی براش گذاشته بی باز گشت ...

ملکه یخی تو گذشته و تو خاطره ها موند و حالا

دختری دیده می شه تنها و دل تنگ

با عروسک هایی که هر روز می بوسه

و گردنبندی که هنوز جرات جدا کردن از خودش را نداشته

و دخترک قصه ما ویران شد هر چند می خنده و...

...................................................................................................................

 * بعضی وقت ها می خوایم که جواب دوست داشتن را بدیم ولی با کدوم دل ؟

* دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش ... این شمع را خاموش کن پروانه مرده است

 * ترم جدید شروع شده ولی هیچ حسی برای اغاز ندارم 

* دلم خیلی گرفته طفلکی دلش تنگه ...

* احتمالا یک مدت نیستم دانشگاه و بعدشم عید

* چقدر دلم می خواد دوباره تئاتر کار کنم دلم واسه اون حس تنگ شده ...

* کاش در وسعت هر کاش کمی می مردم

*پروانه من در تاری افتاده است که عنکبوتش سیر است نه می میرد نه می تواند پرواز کند

* می روم جایز نیست من رفتم ...

                                      متن از طناز

/ 39 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوا

سلام طناز عزیز [گل]لاله های گلی رو کوها درمی آد توی هر دره ای بوی گلپر می آد شکوفه می کنن به ها و بادوما باز قد می کشن سبز جو گندما چل چله پارسالی می شه مهمون ما لونه شو می گذاره لب ایوان ما از ده بالایی باز عروس می برن برای شادوماد گاو و بز می خرن اون تنور خاموشه باز آتیش داره می شه ننجونم پا تنور مشغول کار می شه کلاغه غار می زد یکی حالا می آد دسی دسی بچه ها بابا از را می یاد [نیشخند][گل]

حسین

[قهقهه]سلام وبلاگ جابی دارین خدا رو شکر کسی پیدا شد که همش از عشق نگه [نیشخند] در کل وبلاگ جالبی دارین منم یه وبلاگ دارم اگه قدم بذارین رو چشم ما .ممنون میشم

ديوانه

ظاهرا هر كسي هر حرفي بزنه و هر كاري بكنه چه خوب و چه بد شما به پاي بنده مي نويسي پرونده ام داره كامل مي شه البته با جرم هاي ديگران حداقل سري به وبلاگ دوست فهيم مون مي زدي تا ببيني اين آدم كيه مذكره مونثه اي بابا نمي دونم چي بگم واقعا سعي نمي كنم خوبي و بدي ديگران رو توجيه كنم بهتره خودت قضاوت كني البته درباره ديگران نه درباره من چون من و با كار ديگران محاكمه نمي كنند ترجيح مي دم براي كارهاي خودم به دادگاه احضار بشم بهتر بگم احضارم كني كاش... پايدار باشي

ديوانه

و خداوند سكوت را آفريد... پايدار باشي

ديوانه

و خداوند سكوت را آفريد... پايدار باشي

آوا

سلام طناز عزیز بیا ببین یکی از دونه های با ارزش تسبیح من شدی[گل][قلب][گل]

سارا

سلام يه سال شد بابا اپ كن ديگه

ديوانه

فانوس... خيس... خيال... نور... تنهايي.. پنجره.. نگراني... نمي دونم نمي دونم... تنهايي... پنجره... سرفه... همه چيز... دود... نمي دونم نمي دونم نگراني... نمي دونم پايدار باشي

arvin

khalesane az raze del, sokhan goftane yek malake, baes mishe yek dokhtarake ami be khodesh ejazeye moghayse ba malakaro bede, va har kasi har kasiiiiiiiiiiiii jesarate del soozi, baraye malakaro .heyfe deltangiye yek malakaro har kasi beshnase .