فانوس خیس


 

به جاده می نگرم چه آرام و ساده در امتداد نگاهم راهی ست ... درست مانند تو که آرام آمدی و خیره ام کردی و بعد آرام رفتی ... در حیرت مانده ام ... در کنار جاده ایستادم و راهی ات کردم و برایت دست تکان دادم ... تو مسافری بودی که چمدان عشقت را بسته بودی و من شاید لوکوموتیو رانی که منتظر بهانه نو بودم برای رفتن ...

مدت ها بود چمدان بسته ات را می دیدم اما دلم رازی به رفتنت نمی شد ... چه کنم ویرانه ای داشتم که با إمدنت زیبا بود ...ولی چاره ای نبود مسافر رفتنی ست و رفتی و ویرانه من با یادت زیبا ماند ...شعر رفتن را می خواندیم و من عکس زیبایت را می بوسیدم و شعر خاطره هایمان را می شنیدم ... هنوز هم عکس هایت با من است و شعر ها در گوشم آماده برای زمزمه ...

چرا که تو عزیز ترینم بودی هر چند رفتی ...

شعر از طناز ...


طناز