فانوس خیس


 

دست بر روشنی سوسوی افق می کشم

و چراغ ها خاموش می شوند

من ملکه خاموش دلتنگی هایم

مدت هاست دلم – روحم - حسم

 برایت تنگ است

برای قبلت و حتی قبل تر از قبلت

 برای صدای مهربانت... برای دستان گرمت

برای حس شیرینت ... برای بودنت ...

برای خودت دلم تنگ است

آنقدر بی قرار است که در سینه نمی ماند

 دستانش را به دیوار قلبم می کوبد وتو را تمنا می کند

و من ملکه دلتنگی ها مجبور به تبعیدش می شوم

 گر چه خود با خیال لحظه هایت زنده ام

 من ملکه ای هستم با پادشاهی که مرا

 با سرزمینی ویران و جنگ زده تنهایم گذاشت

 من ملکه ای هستم که تاجم را می فروشم

که بیگانه سرزمین دلم را به تاراج نبرد

و اینک من هستم دخترکی تنها

در ابعاد ساده یک اطاق

با یادی از تاج و پادشاهم که تنهایم گذاشتند

و من مانند سرزمین دلم ویران شدم

...........................................................................                                        

                                                                                         *... چطوری باید دوباره شروع به زندگی کرد

*...کاش وقتی آرزو می کردم قدمم از قدمم جا می ماند

*... 2 روز پیش ولنتاین بود با کلی فکر بر باد رفته گذشت

*... ولنتاینی با تحویل پروژه و جاده و گریه وآرزوی مرگ

*...دیگه این مترسکی که اسمش را گذاشته طناز و میگه و می خنده و شاد را نمی خوام

*...هیچ وقت از حرف زدن با یک دوست اینقدر پشیمون نبودم

* ... همین امشب که می خواهم تو را هر دم... همین امشب دلم تنگ است

*...دلم می خواد از زندگی مرخصی بگیرم دیگه نا ندارم

*... خدایا کمک دیگه کم آوردم ...

متن از طناز

به زندگی کرد ؟


طناز