فانوس خیس


 

آسمان می گرید

آسمان برای دل لرزان و گرفته ام می گرید

باران گونه هایم را می پوشاند

باران برای تسکین اشک هایم می بارد

در دوردست من ایستاده ای

باد برای بردنت تقلا می کند

دست به دست باد داری و آرام می لغزی

خاک رد پایت را می پوشاند تا حتی تصویری از تو نداشته باشم

خورشید پنهان شده است

می ترسم

تاریک است

به دنبال تصویر محو تو می دوم

در چهره ات هیچ نشانی نیست

نه نشانی از ماندن نه نشانی از رفتن

باید فریاد زنم این بی تو بودن چیست ؟

صدایم باد و خاک را در هم می آمیزد

تو دور تر می روی و به نور می پیوندی

سردم است

آغوشت بهترین ماوای من بود

و تو می روی و با رفتنت

سرما و تاریکی را برایم ارمغان می آوری

و من همچنان به  دنبال محو ترین حست  می دوم

تا شاید بیایی و صدایم کنی ...

....................................................................................

* وقتی کسی واقعا ندونه که باید چی کار کنه باید چی کار کنه ؟

* کاش میشد به تصمیم های همدیگر  اهمیت بدیم

* کاش فقط کمی یاد می گرفتیم  با هم حرف بزنیم بدون دعوا و فریاد

* کاش کاری نمی کردیم که دیگه هیچی برامون قشنگ نباشه

* کاش پری قصه و مادر مهر و خیلی های دیگه فقط کمی درک می کردن

* دیگه تحمل ندارم

  * ................................

متن از طناز


طناز