فانوس خیس


دیگر هیچ نامه ای به مقصد نخواهد رسید ...

سلام

حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...

با این همه عمری اگر باقی بود

چنان از کنار  زندگی می گذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و

نه این دل نا ماندگار من ...

گذشتی از کنار زندگی

بی صدا و آرام ...

عمری باقی نماند و رفتی ...

زانوی آهوی بی جفت می لرزد  از نبودنت ...

ری را در ردای مشکی خود بر صورت خود می زند  و تو را تمنا می کند...

گفتی گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است

اما بارانی نبارید  که تو را به سفر وا دارد ...

برای چه رفتی ...

برای چه گلچین دست خدا شدی ...

نکند آرام با صدای مخملی ات

زمزمه کردی

خسته ام ری را خسته ام و آرام رفتی ...

تو که بزرگ بودی

تو که هامونی بودی بی تصور

تو که خانه سبزی داشتی پر از حس زیبای بزرگ شدن من

برای چه رفتی...

یک خسته ام گفتی و رفتی از این دنیای خاکستر زده

و ری را بی رویا ماند

    آری ...

صد آه که نامه من هم باید کوتاه باشد

گریه می کنم و کابوس نبودنت را می نویسم

تو با کوله باری از عشق

برو که حال همه ما خوب است

اما تو باور نکن ...

                      روحت شاد ...

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

* خیلی ساده و بی بهانه خسرو شکیبایی رفت ...

*هیچ وقت مثل امروز تو ایران بودنم را آرزو نمی کردم ... کاش بودم کاش می تونستم ...

*باورم نمی شه ...

*بدترین خبری که می تونستم بشنوم ... کاش امروز اصلا اینترنت نیومده بودم ...کاش واقعیت نداشت ...

* ١ مرداد تولدمه ... چند روز بیشتر تا یک سن جدید نمونده و هر روز یک خبر وحشتناک می شنوم ... خدا این چند روز گرد مرگ تو زندگی ام ریخته ...

*سال پیش این موقع پر بودم از حس عشق و پر از خوبی و امسال پر از گریه و پر از یاد گذشته ...

* واقعا دیگه کاری از دست کسی بر نمی یاد جز فاتحه خوندن ...

* میل مرگی عجیب در من است ...

* دلم می خواد از زندگی مرخصی بگیرم ... دیگه نا ندارم ...

* حتی سفرم نتونست مرحم این دل بی درمونم بشه ...

* صدای آب می آید مگر در حوض تنهایی چه می شویند ... خدایا خسرو اومد پیش تو ...مواظبش باش و بگو که دوسش داریم ...

 


طناز