فانوس خیس


 

ادعا داشت نمی شکند

سر به آسمان داشت و ابروان کشیده رو به غرور

به خیال مهربان و ساده اش

پر از مهر پری ناز قصه هایش و

پر از عشق و خالی پر شده از افسانه زندگی

و پر از منطق و مهربانی ست ...

پر از ادعا بود که گامهایش را استوار بر زمین می گذارد...

که دستی مهربان او را نگاه داشته است

پر از شعر های نگفته بود و مهر پنهان ...

سکوت بود و پر از فریاد ...

رها بود و زندانی آزاد ...

به خیال ساده اش

پری نازنین قصه هایش پری ست و

پری ها پاک تر از فرشته هایند و پر از مهر

به خیال تنهایش

افسانه های زندگی همیشه با انسان ها در سفرند و همه زندگی انسانها

به خیال بارانی اش

کسی که از او مهر زاده شود می فهمد و می اندیشد و می گوید

شکست ...

به زمین خیره شد ...

آسمان به زمین آمد ...

خود به چشم دید که پری ها مهر را بوسیدند و به کناری گذاشتند

مادر مهر پر از طوفان بود و سیلی تند بارانش به او اثابت کرد

در روزگاری که پری ناز قصه ها دو رنگی کند

چه امیدی ست به مادر مهر ؟

پری که به خیالش بوی کاهگل را می فهمد ... تنهایی سهراب را می فهمد...

شعر زنده اش می کند ... چنان محو می شود که حال می پرسد پری بود یا ...

پری نازنین را در تابلویی کشید با تمام دو رنگی هایش و مانند یک افسانه به دیوار آویخت ...

مهربانی ومنطق مادر مهر را در صندوقچه ای گذاشت و بوسیدش

و تنها امیدش همان دستانی شد که از آسمان برای گرفتن دستان او آمده اند

تا بتواند بماند بی ادعا ... زندانی ... ساکت و اسیر

* از قدیم گفتن حرف را بگو صاحب حرف می فهمه

* خیلی سخته خیلی ها رو داشته باشی ولی از تنهایی دغ کنی

* خیلی سخته چیزایی بشنوی که هر دقیقه که یاد شون می افتی بغض گلوت را بگیره و نتونی گریه کنی ...

* دیوانه کننده است وقتی می شنوی در جایی که بهش تعلق داری دارن تحملت میکنن ...

* خوشحال باشید از اون دختر پر انرژی چیزی نمونده سرتون سلامت ....

                           متن از طناز


طناز