فانوس خیس


 

به یاد آن شب زیبا

به یاد آن دو دست تو

به یاد روزهای خوش

به یاد اشک های تو

من تنها من گریان

           همین امشب دلم تنگ است

همین امشب که می بارد غم و تردید

همین امشب که می گیرد مرا در بر دو دست و سایه وحشت

همین امشب که می خواهم تو را هر دم

همین امشب دلم تنگ است

همین امشب که باد آرام نمی شیند

همین امشب که باران با دل افسرده ام یکریز می بارد

همین امشب که می خواهم بمیرم در کنار تو

همین امشب دلم تنگ است

همین امشب من هستم آن عروس آرزوهایت

همین امشب تمنای دو دستت ... حرف هایت با من است هر دم

ولی در پیچ و تاب زندگی

گم گشته ای امشب و هر شب

مرا دادی به دست روزگار تلخ و خود رفتی

و من امشب دلم تنگ است ...

 

*من دوباره بعد از امتحان های وحشتناک برگشتم ...

*خیلی وقت ها افسانه ها بر می گردن ولی ..

*بعضی ها رفتن و ما دلتنگشونیم حتی اگه حس بچه گی هامون باشن و قرار باشه اسمشون رو اسم کس دیگه ای باشه ...

*بعضی ها می خوان بمونن و ما ...

*می گن زندگی چیز خوبی ... چه می دونم ...

* این هم می گذره سرمون سلامت ...


طناز